مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
421
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
از چاهى در سرزمين بابل آويخته شدهاند و جادوگران به نزد ايشان مىروند و از آن دو جادوگرى مىآموزند . اهل نظر بسيارى از اين داستان را استوار نمىدارند ، از جمله داستان ناهيد را ، چرا كه زهره ( ناهيد ) از ستارگان بازگردنده ( خنّس ) است كه خداوند آن را قطب و مايهء استوارى جهان قرار داده است . ديگر اينكه ارتكاب اين كارهاى زشت از فرشتگان - با وصفى كه خداوند از طول عبادت ايشان و جستجوى نزديكى او - نقل كرده است ، ممكن نيست . ديگر اينكه ايشان داراى جسمهاى شهوانى تهى نيستند تا چنين كارى بر ايشان روا باشد . بعضى گفتهاند كه شهوت و آلت مردانگى بديشان داده شد . ديگر موضوع جادو آموختن به مردم است در حالى كه ايشان در عذاب به سر مىبرند . براى كسى كه چنان حالتى داشته باشد ، بهترين كارى توبه است و رهايى جستن و براى گناهكار مادام كه گناه را ترك نگفته توبهاى نيست . اگر هاروت و ماروت چنان كه گفتهاند دو فرشته باشند ، آن دو براى اين فرود آمدهاند كه براى مردم انواع سحر را بيان كنند و ايشان را از سرانجام زشت آن برحذر دارند و بس . حسن خوانده است : « و آنچه بر آن دو پادشاه ( ملك به كسر دوم ) فرود آمد » ( 2 : 96 ) و گفته مىشود كه اين دو پادشاه كافر ستمكار بودهاند . اما ناهيد ، اگر چيزى از اين داستان درست باشد ، اين است كه بعضى از مردم فريفتهء آن شدند و آن را پرستش كردند ، همچنان كه فريفتهء خورشيد و ماه و ستارهء شعرى شدند و آنها را پرستش كردند . از ربيع بن انس روايت شدهايم كه گفت : زنى بود كه زيباييش در ميان زنان به مانند ناهيد بود ، با اينكه در كتاب خداوند چيزى از اين سخنان نيامده است . و از رهگذر چنين اخبارى است كه ملحدان به فساد دلها مىنگرند . خداوند يار و مددكار است و ما اين داستان را در كتاب معانى مورد بررسى مفصل قرار دادهايم . خداوند ياور و استوارى بخش و توفيق دهنده است . داستان نوح پيامبر او را آدم اخير مىگويند و نام او سكن است ، چرا كه مردم پس از آدم به وسيلهء او آرامش و سكون يافتند ، و به نام نوح خوانده شده است ، چرا كه وى بر خويش و قوم خويش زارى و نوحه بسيار مىكرده است . او نوح بن لامك بن متوشلخ بن اخنوخ است و مادرش قينوش دختر براكيل بن محويل بن قين بن آدم است . وهب گويد نوح مردى درودگر بود ، باريك چهره بود با ريش دراز و چشمانى سياه حدقه و در سرش كشيدگى و درازى بود . جويبر گويد كه او در زمان حيات آدم متولد شده بود و چنين بود كه آدم به هنگامى كه پير و فرتوت شد به خداوند گفت : بار خدايا تا كى در رنج و بدبختى باشم ؟